تبليغاتX
کنگره60 فشم - درمان رایگان اعتیاد
کنگره60 فشم - درمان رایگان اعتیاد
مواد مخدر , پیشگیری - مهار - درمان رایگان اعتیاد (تریاک - شیشه - کراک - حشیش )
کنگره ،خانه دوستی ما


من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست

بر درش برگ گلی میکوبم

روی آن با قلم سبز بهار مینویسم

خانه دوستی ما اینجاست

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391 توسط مسعود غفاری |

پیرامون تکامل


     سوال :  می خواهم توضیح بدهید که تکامل در قالب واژه  بد  و  نیک  چگونه است ؟
    پاسخ: خداوند چیزی را به نام بد نیافریده است . آنچه را که شما با نام و عنوان تفهیمی (( بد )) می شناسید . قدرت تمیز دادن و ادراکی است که خودتان آن را ساخته و پرداخته اید . خداوند هر چیزی را برای توازن و تعادل به طور متضاد آفریده است . سیاه را در مقابل سفید ، شب را در مقابل روز ، خار را در برابر گل و زیبا را در برابر زشت آفریده است . هر کدام از اینها در نوع خود و موجودیتشان خوب و شایسته هستند و بایستی خلق می شدند . زیرا هر کدام وظایفی دارند و انرژی آن ها موجب ایجاد آن ها شده است و بایستی تکامل خویش را ادامه بدهند . اگر شب را به خاطر احساس ترس بد می نامیم ، این به خود ما بر می گردد و از عجز و ناتوانی ما و ترس و رعبی که داریم ناشی شده است . اگر خار را دوست نداریم ، علتش این است که آن را به تمام و کمال مفید خویش نمی دانیم . پس این دلیل نمی شود که آن ها بد هستند . باید پدیده ها و حتی اعمال و کردار و گفتار و پندار انسان و سایر پدیده ها را کامل و ناقص منظور کنیم .

انسانهایی که به گفته و تعبیر شما بدکار و شرور هستند ، آن ها بد نیستند . زیرا خداوند انسان را بد نیافریده است ، بلکه آن ها ناقص هستند و تکاملشان کافی نبوده است و به خاطر همین عدم تکامل ، ماحصل نتایج و رفتار ناقص خود را به شکل عذاب روحی حس خواهند کرد ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 توسط مسعود غفاری |
به نام خداوند یکتا
آمده ام تا بگویم





می خواهم حس انسان بودن را تجربه کنم، می خواهم احساس زنده بودن را از کنگره تجربه بگیرم وبه دنبال باورهایم، همان باورهایی که به وسیله نیروی برتر در من شکل گرفته اند بروم. آمده ام تا بگویم در تمام این سالها فکر بکرم مرا به عمق درّه بی انتهای تباهی کشاند، آمده ام تا بلند و بدون ترس از آینده فریاد بر آورم که دیگر با تنهایی، افسوس، ترس و رنجش میانه ای ندارم و این بهانه های همیشگی خطاهایم را به کمک همدردانم از کالبدم به بیرون خواهم راند.

آمده ام تا بگویم تا زمانی که نفهمیدم  اگر خواهان تغییر در زندگی خویش هستم آن چیزی که باید کاملا عوض شود خود من هستم نه دیگران وتغیییر را باید از خودم و از درون خویش آغاز نمایم نتوانستم هیچ تغییری در زندگی خود ایجاد کنم ،آمده ام تا بگویم در مسیر رسیدن به هدف هیچگاه دست از تلاش بر نداشتم و از یاری خداوند نا امید نشدم و اکنون که نگاه میکنم حس بسیار خوبی نسبت به این مسیر به ظاهر سخت و طولانی دارم و پاداش رسیدن به هدف برایم بی نهایت لذت بخش است.

آری آمده ام بگویم زندگی ام را به خداوند، بدان گونه که او را درک می کنم می سپارم واز او برای جبران خسارت از خود کمک میخواهم و به یقین در زندگی ام به اطرافیانم و کسانی که به نوعی در زندگی ام حضور داشته اند، خسارتهایی را وارد نموده ام و اکنون که ابزار شناخت دقیق تر خود و خطاهایم را دارم ازخداوند کمک میخواهم تا بتوانم از این افراد جبران خسارت نمایم.


آمده ام تا بگویم آسایش و آرامش از آن کسی است که در صراط مستقیم حرکت میکند و برای بدست آوردن آن تلاش می نماید.



نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط مسعود غفاری |
آموزگار روزگار یا روزگار آموزگار


هنگامی انسان می تواند انتخابهای صحیحی را انجام دهد و در بازی زندگی خود و دیگران را دچار رنج و زحمت نکند که توانسته باشد به درک و فهم صحیحی از هستی و قوانین آن رسیده باشد بنابراین تا زمانی که مطالب به درک و فهم نرسد قطعا" در عمل کردن به آنها مشکل داریم و نمی توانیم آنها را اجرا کنیم و یا همان قدری اجرا می کنیم که آنها را فهمیده ایم.

 اگر این مطالب را از آموزگار آموختیم که هیچ، و گرنه باید از روزگار که معلم سخت گیر و خشنی است بیاموزیم.

اما چرا نمی توانیم بعضی اوقات مطالب را از آموزگار بیاموزیم؟
چون باید ظرفیت و توانایی درک وفهم مطالب در ما ایجاد گردد.

هنگامی که من توانایی عمل کردن به مطالب استاد و یا رب خود را ندارم یعنی آنها را نفهمیده ام و در نتیجه انتخاب غلطی را انجام می دهم ،از دیدگاه بالاتر قدرت مطلق اذن تجربه کردن مطالب را برایم صادر میکند تا با حس کردن موضوع و حس کردن نتیجۀ آن (قرار گرفتن در رنج و عذاب) ظرفیت درک مطالب در من به وجود بیاید و در ادامه خود را اصلاح نمایم که معمولا این پروسه به قیمت گزافی برای انسان تمام میشود چون هنگامی که انسان عمل نادرستی را تجربه می کند به علت آلوده شدن حس و درنتیجه آن( فرمانهای نادرست عقل) ممکن است در آن غوطه ور شود و دیگر خارج شدن از آن به این آسانی ها نباشد و الحق که باید گذر گاههای سختی را پشت سر بگذارد تا بتواند از آن خارج گردد.

روی سخن من با افرادی است که در سفر اول هستند ،قطعأ شما به یک نقطۀ تفکر سالم دست پیدا کرده اید و خواستۀ شما ترک مواد مخدر بوده است که در این مسیر قرار گرفته و در کنگره هستید اما اعمال انسان نتیجۀ انرژیهای درونی و تفکرات اوست و این امر به صورت تدریجی و ذره ، ذره درست میشود یعنی شما در انتهای سفر اول است که با آموزشهایی که میگیرید و سفری که انجام میدهید می توانید انرژیهای درون خویش را تغییر دهید و حسهای خود را سالم کنید تا در نهایت به تفکر درستی دست پیدا کنید بنابراین اعمال شما هم که نتیجۀ آنها است در طول این سفر دستخوش تغییرات زیادی خواهد شد حال اگر شما حرفهای استاد و یا راهنما را درک نکنید و به عمل نیاورید در اصل به کائنات میگویید : "من توان درک و فهم مطالب را ندارم و باید این توانایی در من ایجاد گردد تا بتوانم آنها را بفهمم ".

 در این هنگام چاره ای جز تجربه کردن راه غلط نخواهید داشت و این تجربه علاوه بر این که باعث از دست دادن زمان میشود شاید منجر به این شود که در آن غوطه ور شده و دیگر نتوانید به مسیر صحیح  بازگردید و خدا میداند تا کِی در آن بمانید تا متوجه نتیجۀ عمل خود بشوید به همین دلیل است که میگویند یک مسافر که در سفر اول است فقط باید فرمانبردار باشد حتی اگر نتوانست به فهم درستی از مطالب استاد برسد فقط آنها را اجرا کند تا در ادامه بدون اینکه از مسیر منحرف شده باشد به توانایی درک مطالب دست یابد .
 
 بهتر است به جای تجربه کردن مطالب و یاد گیری از روزگار آنها را از آموزگارانی که خداوند در اختیار ما قرار داده است فرا بگیریم.

هرکه ناموخت از گذشت روزگار              هرگز نیاموزد زهیچ  آموزگار
 
 
نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |

به نام خداوند یکتا

<< استاد عشق >>

هر اتفاقی که میافتد به خودی خود نه خوب است نه بد و این ما هستیم که با قدرت تمیز دادن و ادراکی که خودمان ساخته و پرداخته ایم آنرا خوب یا بد مینامیم .

الخیر فی ما وقع ، خیر در چیزی است که اتفاق می افتد آنچه در جهان صورت پیدا میکند تجلی خداوند است و سراسر خیر و برکت است در پی تفسیری که ما از امور میکنیم، آنها را در قسمت خیر یا شر تقسیم بندی میکنیم ولی اگر بدانیم تمام اتفاقات به اذن خداوند است و از جانب اوست در میابیم همه آنها خیر هستند و به خیر ختم میشوند.


خوب است که رب خود را بشناسیم، بفهمیم و دانش و اگاهی او را درک کنیم و هنگامی که در کنارمان است قدر او را به کمال بدانیم.


آدمی داریم که دردش درد ماست
آدمی داریم که دردش درد خداست

کسی که جز عشق هیچ نگفت و جز عشق هیچ نیاموخت


مادامی که عشق را با الف می نویسیم چه حرفی برای گفتن در محضر استاد داریم !؟

نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |
تاثیر آموزش بر حرکت انسان و انرژی های درون



هر حرکتی محتاج یک نیرو یا انرژی است که جهت و مقدار آن حرکت بستگی به آن نیرو دارد .
 
چه چیز جهت حرکت انسان در طول زمان را حفظ می کند و مقدار انرژی لازم در او برای رسیدن به هدف چگونه شکل می گیرد؟
جهت حرکت یک انسان هنگامی مشخص می گردد که او به نیاز های خویش می اندیشد و در باره آنها تفکر می کند که این امر باعث به وجود آمدن خواسته ها در او می شود . این خواسته ها سبب ایجاد یک نیرو در درون فرد میشود که ما به آن  می گوییم حس که تعیین کننده جهت آن حرکت میباشد و مشخص میکند که ما در امتداد کدام مسیر باید حرکت نماییم .
 
انسان چیزی را میخواهد که ندارد و خواسته های او در یک سطح بالاتری از جایگاه فعلی او قرار دارند بنابراین میتوانیم به آن حس یا نیرو بگوییم یک انرژی پتانسیل که در درون فرد ذخیره میشود و جهت حرکت او را حفظ میکند .ما برای اینکه بتوانیم در طول زمان ،در امتداد مسیر ،جهت حرکت خود را حفظ نماییم و از مسیر منحرف نشویم شدیدأ احتیاج به این انرژی یا نیرو (حس) داریم و باید آنرا حفظ نماییم تا ما را در مسیر درست نگه دارد.
 
آیا میتوان مقدار این انرژی یا نیرو (حس) را افزایش داد تا مسیر حرکت بهتر حفظ گردد؟
هنگامی که من به گنگره آمدم خواسته ام ترک مواد مخدر بود یعنی یک مقداری از این انرژی پتانسیل یا نیرو (حس) در درون من قرار داشت و جهت حرکت من را مشخص میکرد اما اگر صادقانه بگویم فکر نمیکنم که این مقدار انرژی برایم کافی بود تا بتواند در طول مدت یکسال ،جهت حرکت من را در مسیر صحیح نگه دارد ،کاری که کنگره با من کرد این بود که با آموزش هایش به من نشان داد که جایگاه اصلی خواستۀ من ،باید کجا باشد و من در حد خودم متوجه شدم که جایگاه اصلی من بسیار مرتفع تر از آنی است که در بدو ورود به کنگره خواسته ام بود ،و درک این اختلاف ارتفاع در جایگاه خواسته ام ،باعث گردید یک انرزی پتانسیل خیلی بیشتری در من شکل بگیرد تا من بتوانم در تمام مدت طول سفر از آن استفاده کنم و جهت حرکتم در این مسیر به ظاهر سخت و طولانی درست حفظ گردد و بهم نخورد.
 
اما مقدار انژی لازم برای حرکت در مسیر صحیح از کجا تامین میگردد؟
 
مقدار انرژی داده شده به هر یک از افراد بشر در ابتدا یکسان بوده که اگر آنرا همانند یک انرژی خام در نظر بگیریم اینکه چقدر هر شخصی توانسته از آن بهره ببرد بستگی به خود آن شخص دارد زیرا ما با حرکت در مسیر خواسته هایمان یا همان حسهای درونی در نهایت آن را تبدیل به یک انرژی مثبت یا منفی در درون خود می نماییم و مجموع این عملکردها یا ما را به سمت بالا میبرد یا به سمت پایین میکشد.

 هنگامی که بازی ما در نا آگاهی است ،به دلیل دانش اندک انتخابهای نادرستی انجام میدهیم که این امر باعث میگردد انرژی منفی زیادی در درون خود ذخیره کنیم اما نکته مهم اینجاست که این انرژیهای منفی ذخیره شده در هر شخص ، سرمایه وجودی آن شخص، برای خارج شدن از تاریکی محسوب میگردد و برای او بسیار لازم و ضروری و با ارزش میباشد. درست است که حاصل این سرمایه جز رنج و عذاب چیزی برای خودش و اطرافیان ندارد اما در هر حال<<کسبت ایدیکم>>میباشد و چون ماهیت این انرژی منفی است از صعود او به طرف بالا جلوگیری می کند.

چیزی که می تواند در این هنگام به کمک فرد بیاید رسیدن به معرفت وآگاهی است یعنی باید با بهره گرفتن از آموزشها و بالا بردن آگاهی خود، قادر شود انرژیهای منفی درون خود را به انرژی های مثبت تبدیل نماید تا بتواند از آنها در جهت صعود خویش استفاده نماید که این امر مسلمأ احتیاج به داشتن رب و مربی دارد (انرژی هیچ گاه از بین نمیرود و فقط از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود).تجربه تاریکیها برای انسان یک سرمایه محسوب میشود و این پتانسیل را به او میدهد که با درک آن تبدیل به یک انسان و معلم خوبی شود.

نیروهایی که در درون انسان هستند هیچ گاه از بین نمی روند و فقط قابل تغییر و تبدیل هستند یک زمان خوب و یک زمان بد ، توجه کردن به آموختن وآموزش گرفتن باعث رسیدن انسان به معرفت و آگاهی میگردد و او را قادر میسازد تا در صراط مستقیم حرکت کرده و نیروهای منفی درون خویش را تغییر دهد و از آنها در جهت صعود خویش بهره لازم را ببرد.

بهترین زمان برای استفاده از آموزشهای کنگره زمان سفر اول است که باعث ایجاد دانایی ، نیرو و انرژی مضاعف در انسان میگردد تا بتواند با تکیه بر آنها هم در جهت صحیح پیش برود و هم بتواند از نیروهای درونی خود در جهت صعود استفاده نماید و سفر خوبی را پشت سر بگذارد.    

نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |
به نام خداوند یکتا
بندها را بگشائید


فیل بانان تنها با درک یک نکته و به شکلی بسیار ساده و فریبنده، بزرگترین موجودات جهان را همچون مومی که در کف دست آنها باشد، به موجوداتی تحت کنترل خود در می آورند. وقتی فیل هنوز کوچک است،یک پایش را با طناب محکم به تنه ی درختی می بندند. فیل کوچولو هر قدر تقلا می کند که خودش را آزاد کند، نمی تواند. چند وقت بعد او دیگر "فیل کوچولو" نیست و همه قدرت شگرف او را، به عنوان یک فیل بزرگ و قدرتمند به رسمیت می شناسند. در همین شرایط کافی است که "فیل بان" ریسمانی نازک را به پای این حیوان گره زده و او را به یک نهال کوچک ببندد. ثابت شده که در این مواقع اغلب فیلها با همه قدرت جهانی شان، هیچ گونه تلاشی برای رها کردن خود به خرج نمی دهند. چرا؟ چون ذهنشان را از کودکی این چنین شرطی کرده اند که آنها هرگز "نمی توانند" خود را از بند رها کنند.

ما نیز به دلیل اینکه چندین بار شکست را در ترکهای قبلی تجربه کرده ایم همانند فیلها، پاهایمان به باورهای غلط گره خورده است و چون به قدرت " تنه درخت" در مقابل توان خودمان در گذشته ایمان آورده ایم، توان و شهامت مبارزه را از دست می دهیم و برای همین است که گاهی در عین "قدرتمند بودن" به شکل دیگری رفتار می کنیم.

وقتی ذره بین را روی کاغذ در برابر نور خورشید بگردانید جایی از کاغذ را نمی سوزاند ولی وقتی آن را در یک نقطه متمرکز ساختید بی شک آن نقطه را خواهد سوزاند. پس اگر شما هم تمام قوای خود را در نقطه معین برای رسیدن به هدف به کار اندازید، یقینا موفق خواهید شد.
به قول استاد:

با اراده جلو بروید و بندهای بسته شده راهتان را بگشایید اگر در حل مشکل خود با مشکل دیگری برخورد می نمایید آرام بودن بسیار خوب است اما با اراده از دربهای دیگر وارد شوید تا تمام وکمال به انجام عمل مسلط و واقف گردید ما هم همراه شما خواهیم بود.

نویسنده:مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |
به نام خداوند یکتا
اهل کجایم؟ ننمایی وطنم!


در جریان زندگی به پوچی هویتهای اکتسابی ام پی بردم!
قبل از سربازی خودم را یک بچه تهران درجه 1 می شناختم و فقط هم با بچه محلهای خودم جور بودم و اصلا با بقیه بچه تهرانی های دیگه حال نمی کردم. (چون هویت خودم را اهل منطقه خاصی از تهرون می دونستم)

اما وقتی وارد دوران آموزشی سربازی شدم در پادگانی که به جهنم سبز معروف بود (به خاطر درختهای کاجش سبز بود و به خاطر سختگیریهای عجیب و غریبش به جهنم معروف بود- واقع در بیرجند) اون موقع در به در دنبال بچه تهران می گشتم. هرجای تهران مهم نبود. دیگه بالاشهر و پایین شهر و حتی بچه های اطراف تهران و ... مهم نبود. فقط لهجه اش و منافعش به من نزدیک باشد بقیه اش مهم نیست. چون فقط باید برای حفظ منافع خودمان یک باند تشکیل می دادیم. و سعی می کردیم از سایر شهرستانیها دوری کنیم چون اونها هم باندهای خودشان را داشتند. البته نه اینکه دشمن هم باشیم... بحث فقط بحث موجی بود که در آن پادگان جاری بود و موج همشهری گری و منافع بود. (چون هویت خودمان را تهرونی می دونستم)

بعدها که به ژاپن رفتم دیگه اونجا در به در دنبال ایرانیها می گشتم حتی بیرجندیهای عزیز که خاطره خوبی ازشان نداشتم. اونجا از چینیها و عربها فراری بودیم و فقط با کارگرهای ایرانی و با چند درجه تخفیف افغانیهای هم دین و زبان. (اینجا بود که فهمیدم یک هویت ایرانی و پارس و حتی مسلمان دارم چون قبلا با همه اطرافیانم در این هویت مشترک بودم یعنی همه اطرافیانم ایرانی و مسلمان بودند ، این موضوع را بعنوان هویت درک نمی کردم)

بعدها در خیال خودم گفتم اگه یکروز از کره زمین بروم بیرون مثلا مریخ! حتما آنجا هم در به در به دنبال بچه زمینیها و آدمها می گردم از هرجا باشه مهم نیست فقط اهل کره قشنگ زمین و هم شکل من باشد کافیه و مثلا از اهالی عطارد فراری ام. (چون احتمالا هویت خودمان را فقط زمینی خواهم دانست)

و باز اگه یکروز از منظومه شمسی بروم بیرون اون موقع در به در به دنبال بچه های منظومه شمسی می گردم حتی اهالی عطارد! (چون احتمالا هویت خودمان را فقط منظومه شمسی می دانم)

و همینطور الی آخر دنبال برو بچه های کهکشان راه شیری, 
برو بچه های جهانهای مادی
و اما از وقتی اومدم کنگره فهمیدم هویت من چیز دیگری است و من متعلق به این جهان مادی هم نیستم
حلقه اول آفرینش ...حلقه دوم....حلقه سوم ...و این راه بی نهایت!!!!!


 من اهل کجایم؟ ننمایی وطنم؟

نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |

به نام خداوند یکتا

رابطه  چاکراهای پایین با چاکراهای بالا درانسان

در هفت نقطه از بدن ما مراكز انرژي وجود دارد که به آن چاکرا می گوییم به ترتيب از پايين به بالا چنين نامگذاري شده‌اند: چاكراي تحتاني(قاعده ای)، جنسي، نافی (خورشيدي)، قلب، گلو، چشم سوم، تاج.سه چاکرا پایینی (چاكراهای‌قاعده‌ای‌، جنسی‌ و نافی‌) چاكراهایی‌ هستند كه‌ تمامی‌ كالبد بر مبنای‌ آنها عمل‌می‌كند.
به‌ طور كلی‌ چاكراهای‌ پایینی‌ مربوط‌ به‌ امور جسمانی‌ و فیزیكی‌ و چاكراهای‌بالایی‌ مربوط‌ به‌ تجربیات‌ معنوی‌ هستند. در نگاه‌ اول‌ هر چه‌ كه‌ چاكراهای‌پایینی‌ بزرگتر و فعالتر باشند مسایل‌ دنیوی‌ بیشتر مطرح‌ می‌شوند.

چاكرای‌ قاعده‌ای‌ بر سلامت‌ جسمانی‌ و هر گونه‌ فعالیت‌ فیزیكی‌ اثر دارد.این‌ چاكرا انرژی‌ خام‌ زیستن‌ را از محیط‌ دریافت‌ كرده‌ ؛ صرف‌ تغذیه‌ بدن‌ می‌كند.موقعیت‌ بدن‌ و این‌ چاكرا را می‌توان‌ به‌ كارخانه‌ قند سازی‌ بسیار مدرنی‌ تشبیه‌نمود كه‌ در قسمتی‌ از آن‌، چغندر قند باید وارد شود. بدیهی‌ است‌ اگر چغندر قندوارد این‌ كارخانه‌ نشود؛ تمامی‌ دستگاهها و تكنولوژی‌ پیشرفته‌ آن‌ بی‌ ثمرمی‌ماند. فعال‌ بودن‌ این‌ چاكرا بر روی‌ سلامت‌ جسمانی‌ تاثیر بسزایی‌ دارد.

چاكرای‌ جنسی‌ اساس‌ لذت‌ بردن‌ و تحمل‌ كردن‌ است‌. به‌ كمك‌ این‌ نیرواست‌ كه‌ می‌توانیم‌ شرایط‌ نامساعدی‌ را تحمل‌ كرده‌؛ دوام‌ آوریم‌. كسانی‌ كه‌مجبورند شرایط‌ خاصی‌ را در مدت‌ زمان‌ طولانی‌ تحمل‌ كنند باید چاكرای‌جنسی‌ بزرگ‌ و فعالی‌ داشته‌ باشند. به‌ عنوان‌ مثال‌ كسی‌ كه‌ مجبور است‌ چندین‌ماه‌ برای‌ شركت‌ در امتحان‌ كنكور درس‌ بخواند؛ باید از چنین‌ انرژی‌ بهره‌مندباشد. این‌ چاكرا پشتكار ما را زیاد می‌كند. فعال‌ بودن‌ این‌ چاكرا بر روی‌ سلامت‌ روانی‌تاثیر بسزایی‌ دارد.

چاكرای‌ نافی‌ ارتعاشی‌ بالاتر نسبت‌ به‌ دو چاكرای‌ قبلی‌ داشته‌ و وضعیت‌گوارشی‌ و هضم‌ و جذب‌ غذا را بر عهده‌ دارد. غذاهایی‌ كه‌ می‌خوریم‌ دارای‌پرانا(انرژی حیات) هستند؛ هر چقدر غذا تازه‌تر و طبیعی‌تر باشد از انرژی‌ بیشتری‌ برخورداراست‌. علاوه‌ بر انرژی‌ غذا، سیستم‌ جذب‌ و دریافت‌ این‌ غذاها نیز بسیار مهم‌است‌. این‌ سیستم‌ همان‌ چاكرای‌ نافی‌ است‌. در صورت‌ وجود یك‌ چاكرای‌بیمار و غیر فعال‌، حتی‌ اگر غذاهای‌ تازه‌ و سرشار از انرژی حیاتی‌ نیز تناول‌شود؛ باز هم‌ بدن‌ بدون‌ انرژی‌ می‌ماند.

ساخت‌ موتور، روغنكاری‌ آن‌ و نهایتاً تغذیه‌ مداوم‌ آن‌ وظیفه‌ای‌ است‌ كه‌ این‌سه‌ چاكرا بر عهده‌ دارند. عملكرد صحیح‌ و كامل‌ این‌ چاكراها منجر به‌ ساخته‌شدن‌ بدنی‌ سالم‌ و فعال‌ می‌شود. بدنی‌ كه‌ می‌تواند جایگاه‌ خوبی‌ برای‌ دریافت‌و مبادله‌ انرژی‌ شود.
 سلامتی‌ این‌ سه‌ چاكرا، فعالیت‌ صحیح‌ و كامل‌ چاكراهای‌بالایی‌ را تضمین‌ می‌كند. چاكراهای‌ بالایی‌ (مثل‌ گلو، چشم سوم و تاج‌) همان‌دستگاههای‌ پیشرفته‌ای‌ هستند كه‌ نیاز به‌ انرژی‌ خام‌ دارند. اگر انرژی‌ خام‌ باكیفیت‌ خوب‌ و به‌ میزان‌ كافی‌ در دسترس‌ آنها قرار گیرد؛ تجربیات‌ عمیق‌روحانی‌ به‌ بار خواهد آمد.

كسانی‌ كه‌نسبت‌ به‌ مسایل‌ روحانی‌ و ماوراءپیشرفت داشته اند دارای‌ چاكراهای‌ بالایی‌فعالی‌ هستند. فعالیت‌ و سلامتی‌ چاكراهای‌ پایینی‌ مبنایی‌ برای‌ فعالیت‌ چاكراهای‌ بالایی‌ است‌.
 به‌ طوریكه‌ اگر شخص‌ درست‌ زندگی‌ كند( به‌ بدن‌ ونیازهای‌ طبیعی‌ آن‌ توجه‌ كند، سلامت‌ روانی‌ خود را به‌ مخاطره‌ نیندازد و مدام‌خود را تغذیه‌ و حمایت‌ كند) خود بخود در مسیری‌ معنوی‌ قرار می‌گیرد ومی‌تواند دركی‌ عمیق‌ از خداوند بدست‌ آورد. هر چه‌ كه‌ چاكراها و كانالهای‌انرژی‌ بزرگتر گردند؛ ظرفیت‌ فرد برای‌ تجربیات‌ عمیقتر بیشتر می‌شود.


نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |
به نام خداوند یکتا
<< آینه
>>


 میدانید چرا باشگاههای ورزشی پر از آینه است؟
 به خاطر اینکه آنهایی که ورزش می کنند بتوانند تغییرات خود را روزبه روز در آن مشاهده  کنند.دقیقا ما هم در مسیر معنوی برای اینکه بتوانیم میزان رشدمان را ارزیابی کنیم نیاز به آینه داریم. به آینه ای که هر روز جلوی آن بایستیم و ببینیم که کدام عضله ما ضعیف تر است تا تمریناتمان را در آن زمینه بیشتر کنیم!
آینه های ما اطرافیان ما هستند.ما در آینه روابطمان با آنها خودمان را می بینیم تا نقاط ضعف و قوتمان را شناسایی کنیم و روی آنها کار کنیم .
حالا چرا بعضی اوقات نمی توانیم خودمان را در آیینه های اطرافمان ببینیم؟
 دلیلش گرفتار شدن در حسهای منفی است وقتی ما اسیر حسهای منفی میشویم بصیرت لازم برای دیدن معایب خود را از دست میدهیم
 و دلیل دیگرش بی توجهی نسبت به خودمان است یعنی رفتار و عملکردمان در تفکر سرسری برای خودمان قابل مشاهده نیست .

مثل قد کشیدن دوران نوجوانی که خودمان متوجه نمی شویم و فقط عمه و خاله که ماهیانه ما را می بینند به ما می گویند:"هی پسر چقدر قد کشیدی!" در واقع آنها آینه ای می شوند تا بگویند داریم قد می کشیم. این آینه ها در رشد معنوی ما هم هستند. شاید دوست پارسالتان شما را ببیند و با تعجب بگوید :"هی پسر چقدر آرام تر و شادتر شدی"!


خدایا قد کشیدن من را متوقف نکن ... آنقدر که رخ به رخ تو شوم ...
ودر آیینه چشمانت بتوانم خود را ببینم ...
 وبا کمال جسارت بگویم که
 "من و تو نداریم!"

نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |

به نام خداوند یکتا

<< چهار نیرو که منشا کل پدیده ها میباشند >>

آرزوی انشتین


انسانها همیشه به دنبال این بودند که راز وجود خود و چرا و چگونگی این دنیا را دریابند. اینکه آیا شانسی سر از این دنیا در آورده اند و همه چیز در این دنیا سرآمد یک پدیده ناگهانیست و هیچ هدفی از بودنشان وجود ندارد یا اینکه خالقی ماهرانه ما ودنیای ما را  از کوچکترین چیز تا بزرگترینش را به صورت دقیق و زیبا و هدفمند آفریده است.

 انسان همیشه برای جواب این سؤال دست به سوی علم دراز کرده تا بتواند عطش خویش را سیراب سازد. مهمترین سؤال برای انسان چگونگی به وجود آمدن بود تا بتواند با آن وجود  خالق را اثبات کند. علم در دو صده گذشته رونق خاصی گرفت وانسان تصمیم گرفت برای پیدا کردن جواب سؤال خود قدری از حصار فلسفه  در آید وحقایق را در علوم دیگر جستجو کند .

آرزوی انسان این بود که بتواند قانون جامعی را پیدا کند که برای همه چیز است ،یک قانونی که جواب همه چیز در آن وجود داشته باشد. انشتین از شخصیتهای بارز این طرح بود. او معتقد بود همه چیز و هر اتفاقی که برای آن می افتد سبب و هدفی دارد که می توان با قانون جامعی راز آن را دریافت. و نام این قانون جامع را قانون همه چیز نهاد.

حکایت از اینجا شروع می شود....

نویسنده مسعود غفاری



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390 توسط مسعود غفاری |

به نام خداوند یکتا

آهنگ زندگی


زندگی شبیه بوم نقاشی است هر چه روی آن بکشید در آخر امر همان را مشاهده میکنید.

پس میتوانیم حرکت کنیم ونقش شادی وخوشبختی بر آن بکشیم وبا لذت به تماشای آن بنشینیم ویا رنج و محنت، غم، ناراحتی و فقر و بدبختی بکشیم ونه تنها لذت نبریم بلکه با مشاهده تصویر دردناکی که کشیده ایم زندگی را به جهنم تبدیل کنیم .
 
در جهانبینی خوانده ایم ، تفکرات ماست که به حرکت ما شکل میدهد وبه قول استاد عزیز جناب مهندس دژاکام زندگی کاشتن اندیشه ها ست
.

باورهای ما ریشه در اتفاقات و گذشته ما دارند اما نکته مهم اینجاست که آنها قابل تغییرند یک زمانی باور من این بود که مصرف مواد به من انرژی وسر خوشی میدهد اما در ادامه دریافتم که این اندیشه و باور من صحیح نبوده ودر جهت اشتباه حرکت کرده ام.
زندگی آهنگی است که قابل انتخاب و تغییر است.
اشخاصی که خود را بد بخت میشمارند همان کسانی هستند که آهنگ غم را انتخاب کرده اند و خودشان تصمیم  گرفته اند بد بختی را ترسیم کنند.

 انتخاب با خود ماست !

در 2000 سال پیش عیسی (ع) فرموده است...
نویسنده مسعود غفاری



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام دی 1390 توسط مسعود غفاری |
به نام خداوند یکتا
تفکر و حرکت




در این بُعد از حیات هیچ چیز بدون حرکت به انسان داده نمی شود حتی زمان که مخصوص این بُعد از حیات است با حرکت معنا می یابد؛اگر چیزی را می خواهیم بدست بیاوریم باید در جهت رسیدن به آن حرکت کنیم.
 
اما چگونه باید حرکت کنیم؟
حرکتی که قبل از آن تفکر کرده باشیم و اگر دقت کنیم تفکر کردن هم یک نوع حرکت کردن است که در صور پنهان انسان توسط عقل صورت می گیرد(از مجهول به معلوم) پس ابتدا باید این حرکت در درون صورت بگیرد (تفکر و تصویرسازی) وسپس آن تفکر را در جهان بیرون اجرا نماییم تا به خواسته خود برسیم (همه چیز در درون و برون ماست).
 
انسانی که آگاهانه عمل میکند تفکر و حرکت در او دو چیز جداگانه نیستند بلکه لازم و ملزوم یکدیگر و در اصل یکی هستند و اگر در یکی از آنها به انسان کمک شود تاثیر خود را در دیگری نشان خواهد داد. به دلیل داشتن اختیار حرکت مختص خود انسان است اما در تفکر سه نیروی القاء، احیا و تحرک به یاری ما می آیند.
 
سه نیروی القاء، تحرک و احیاء همان دستهای آسمانی هستند که هر کدام در زمان خاص خودش (قبل از حرکت، هنگام حرکت و بعد از حرکت هنگام برخورد با مشکلات و شکستها) به یاری افکار ما می آیند تا با بهره گرفتن از آنها بتوانیم به حرکت خود ادامه داده وبه هدف برسیم.
 
در حرکت چیزی که بسیار مهم و حائز اهمیت میباشد این است که باید با عزم و ارادۀ راسخ حرکت کنیم و در هیچ جای مسیر تا رسیدن به هدف از حرکت بازنمانیم ؛خوب تحمل کنیم و استقامت داشته باشیم تا ظرف چیزی را که میخواهیم بدست بیاوریم در ما شکل بگیرد. دستهای آسمانی در هیچ جای مسیر ما را تنها نخواهند گذاشت مگر اینکه ما از حرکت بایستیم؛ باید قدرت انجام عمل یعنی قدرت اجرا کردن و به انجام رساندن افکار خویش را در خود تقویت کنیم.
 
و به قول اساتید کنگره:
دستهای آسمانی القاء افکار را انجام می دهند و ادامه کار با شماست هر یک از کارها دشواری دارد به اتمام و انجام آن فکر کنید؛ کوشش وانجام در شما نتیجه دارد؛ اگر در انجام، بیشترین عامل تفکر باشد، دیگر نیازی به انجام مجدد نیست.

 
نویسنده مسعود غفاری

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 توسط مسعود غفاری |
به نام خداوند یکتا

معمای زمان




بطور حتم همه  ما در مورد زمان اطلاعات بسیار کمی داریم برخلاف تصور اکثر مردم زمان کمیت ساده ای نیست و مطالب بسیاری از آن در پاره ای از ابهام مانده است.
مساله نسبیت سالها قبل توسط ائمه اطهار علیهم السلام به سادگی بیان شده است امام صادق(ع): زمان به ذاته وجود ندارد و فقط بر اثر احساسات ما برایمان موجودیت می یابد و برای ما عبارتست از  فاصله بین دو واقعه
انشتین می گوید: زمان ، زمان نیست و شاید هم هر زمانی ، زمان نباشد.

زمان هم یکی از مخلوفات خداست و خداوند قبل از زمان موجود بوده و پس از فنای زمان هم باقی خواهد بود ما در این دنیا مانند شخصی هستیم که از ابتدای عمر در اتاقیست که تنها یک پنجره  کوچک به خارج دارد بدیهی است که اگر یک قطار از جلوی این پنجره عبور کند نمی تواند تمام قطار را یکباره ببیند بنابراین این شخص ناچار است برای مشاهده تمام قطار زمان قائل شود یعنی واگن هایی که از برابرش عبور کرده اند گذشته ، واگن هایی که در حال حاضر می بیند حال، و تعدادی که هنوز ندیده است آینده می پندارد اما کسی که در خارج از اتاق است می تواند با یک نگاه تمام قطار را بدون صرف زمان به یکباره ببیند. خداوند و کسانی که خارج از دنیا به سر می برند اینطورند و وقایع گذشته ، آینده را که برای ما وجود ندارند را موجود می بینند .

اگر یک بطری قرار است فردا بشکند از هم اکنون در محل شکسته است و بخصوص از مدتها پیش شکسته بود و ما فقط در همان لحظه ای که بعد چهارم (زمان) اجازه می دهد آن را درک می کنیم.زمان به خودی خود وجود ندارد و همیشه بسته به کسی است که آن را به تصویر در می آورد همیشه حال است نه گذشته ی مطلقی وجود دارد نه آینده مطلقی...

منبع:کتاب معمای زمان(محمدرضا سر کلزایی)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 توسط مسعود غفاری |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت