روی آن با قلم سبز بهار مینویسم
خانه دوستی ما اینجاست
پیرامون تکامل

سوال : می خواهم توضیح بدهید که تکامل در قالب واژه بد و نیک چگونه است ؟
پاسخ: خداوند چیزی را به نام بد نیافریده است . آنچه را که شما با نام و
عنوان تفهیمی (( بد )) می شناسید . قدرت تمیز دادن و ادراکی است که خودتان
آن را ساخته و پرداخته اید . خداوند هر چیزی را برای توازن و تعادل به طور
متضاد آفریده است . سیاه را در مقابل سفید ، شب را در مقابل روز ، خار را
در برابر گل و زیبا را در برابر زشت آفریده است . هر کدام از اینها در نوع
خود و موجودیتشان خوب و شایسته هستند و بایستی خلق می شدند . زیرا هر کدام
وظایفی دارند و انرژی آن ها موجب ایجاد آن ها شده است و بایستی تکامل خویش
را ادامه بدهند . اگر شب را به خاطر احساس ترس بد می نامیم ، این به خود ما
بر می گردد و از عجز و ناتوانی ما و ترس و رعبی که داریم ناشی شده است .
اگر خار را دوست نداریم ، علتش این است که آن را به تمام و کمال مفید خویش
نمی دانیم . پس این دلیل نمی شود که آن ها بد هستند . باید پدیده ها و حتی
اعمال و کردار و گفتار و پندار انسان و سایر پدیده ها را کامل و ناقص منظور
کنیم .
انسانهایی که به گفته و تعبیر شما بدکار و شرور هستند ، آن ها بد نیستند . زیرا خداوند انسان را بد نیافریده است ، بلکه آن ها ناقص هستند و تکاملشان کافی نبوده است و به خاطر همین عدم تکامل ، ماحصل نتایج و رفتار ناقص خود را به شکل عذاب روحی حس خواهند کرد ...
ادامه مطلب...
آمده ام تا بگویم

آمده ام تا بگویم تا زمانی که نفهمیدم اگر خواهان تغییر در زندگی خویش هستم آن چیزی که باید کاملا عوض شود خود من هستم نه دیگران وتغیییر را باید از خودم و از درون خویش آغاز نمایم نتوانستم هیچ تغییری در زندگی خود ایجاد کنم ،آمده ام تا بگویم در مسیر رسیدن به هدف هیچگاه دست از تلاش بر نداشتم و از یاری خداوند نا امید نشدم و اکنون که نگاه میکنم حس بسیار خوبی نسبت به این مسیر به ظاهر سخت و طولانی دارم و پاداش رسیدن به هدف برایم بی نهایت لذت بخش است.
آری آمده ام بگویم زندگی ام را به خداوند، بدان گونه که او را درک می کنم می سپارم واز او برای جبران خسارت از خود کمک میخواهم و به یقین در زندگی ام به اطرافیانم و کسانی که به نوعی در زندگی ام حضور داشته اند، خسارتهایی را وارد نموده ام و اکنون که ابزار شناخت دقیق تر خود و خطاهایم را دارم ازخداوند کمک میخواهم تا بتوانم از این افراد جبران خسارت نمایم.

اگر این مطالب را از آموزگار آموختیم که هیچ، و گرنه باید از روزگار که معلم سخت گیر و خشنی است بیاموزیم.
اما چرا نمی توانیم بعضی اوقات مطالب را از آموزگار بیاموزیم؟
چون باید ظرفیت و توانایی درک وفهم مطالب در ما ایجاد گردد.
هنگامی که من توانایی عمل کردن به مطالب استاد و یا رب خود را ندارم یعنی آنها را نفهمیده ام و در نتیجه انتخاب غلطی را انجام می دهم ،از دیدگاه بالاتر قدرت مطلق اذن تجربه کردن مطالب را برایم صادر میکند تا با حس کردن موضوع و حس کردن نتیجۀ آن (قرار گرفتن در رنج و عذاب) ظرفیت درک مطالب در من به وجود بیاید و در ادامه خود را اصلاح نمایم که معمولا این پروسه به قیمت گزافی برای انسان تمام میشود چون هنگامی که انسان عمل نادرستی را تجربه می کند به علت آلوده شدن حس و درنتیجه آن( فرمانهای نادرست عقل) ممکن است در آن غوطه ور شود و دیگر خارج شدن از آن به این آسانی ها نباشد و الحق که باید گذر گاههای سختی را پشت سر بگذارد تا بتواند از آن خارج گردد.
روی سخن من با افرادی است که در سفر اول هستند ،قطعأ شما به یک نقطۀ تفکر سالم دست پیدا کرده اید و خواستۀ شما ترک مواد مخدر بوده است که در این مسیر قرار گرفته و در کنگره هستید اما اعمال انسان نتیجۀ انرژیهای درونی و تفکرات اوست و این امر به صورت تدریجی و ذره ، ذره درست میشود یعنی شما در انتهای سفر اول است که با آموزشهایی که میگیرید و سفری که انجام میدهید می توانید انرژیهای درون خویش را تغییر دهید و حسهای خود را سالم کنید تا در نهایت به تفکر درستی دست پیدا کنید بنابراین اعمال شما هم که نتیجۀ آنها است در طول این سفر دستخوش تغییرات زیادی خواهد شد حال اگر شما حرفهای استاد و یا راهنما را درک نکنید و به عمل نیاورید در اصل به کائنات میگویید : "من توان درک و فهم مطالب را ندارم و باید این توانایی در من ایجاد گردد تا بتوانم آنها را بفهمم ".
در این هنگام چاره ای جز تجربه کردن راه غلط نخواهید داشت و این تجربه علاوه بر این که باعث از دست دادن زمان میشود شاید منجر به این شود که در آن غوطه ور شده و دیگر نتوانید به مسیر صحیح بازگردید و خدا میداند تا کِی در آن بمانید تا متوجه نتیجۀ عمل خود بشوید به همین دلیل است که میگویند یک مسافر که در سفر اول است فقط باید فرمانبردار باشد حتی اگر نتوانست به فهم درستی از مطالب استاد برسد فقط آنها را اجرا کند تا در ادامه بدون اینکه از مسیر منحرف شده باشد به توانایی درک مطالب دست یابد .
به نام خداوند یکتا
<< استاد عشق >>

هر اتفاقی که میافتد به خودی خود نه خوب است نه بد و این ما هستیم که با قدرت تمیز دادن و ادراکی که خودمان ساخته و پرداخته ایم آنرا خوب یا بد مینامیم .
الخیر فی ما وقع ، خیر در چیزی است که اتفاق می افتد آنچه در جهان صورت پیدا میکند تجلی خداوند است و سراسر خیر و برکت است در پی تفسیری که ما از امور میکنیم، آنها را در قسمت خیر یا شر تقسیم بندی میکنیم ولی اگر بدانیم تمام اتفاقات به اذن خداوند است و از جانب اوست در میابیم همه آنها خیر هستند و به خیر ختم میشوند.
خوب است که رب خود را بشناسیم، بفهمیم و دانش و اگاهی او را درک کنیم و هنگامی که در کنارمان است قدر او را به کمال بدانیم.
آدمی داریم که دردش درد خداست
کسی که جز عشق هیچ نگفت و جز عشق هیچ نیاموخت
نویسنده مسعود غفاری

انسان چیزی را میخواهد که ندارد و خواسته های او در یک سطح بالاتری از جایگاه فعلی او قرار دارند بنابراین میتوانیم به آن حس یا نیرو بگوییم یک انرژی پتانسیل که در درون فرد ذخیره میشود و جهت حرکت او را حفظ میکند .ما برای اینکه بتوانیم در طول زمان ،در امتداد مسیر ،جهت حرکت خود را حفظ نماییم و از مسیر منحرف نشویم شدیدأ احتیاج به این انرژی یا نیرو (حس) داریم و باید آنرا حفظ نماییم تا ما را در مسیر درست نگه دارد.
مقدار انرژی داده شده به هر یک از افراد بشر در ابتدا یکسان بوده که اگر آنرا همانند یک انرژی خام در نظر بگیریم اینکه چقدر هر شخصی توانسته از آن بهره ببرد بستگی به خود آن شخص دارد زیرا ما با حرکت در مسیر خواسته هایمان یا همان حسهای درونی در نهایت آن را تبدیل به یک انرژی مثبت یا منفی در درون خود می نماییم و مجموع این عملکردها یا ما را به سمت بالا میبرد یا به سمت پایین میکشد.
هنگامی که بازی ما در نا آگاهی است ،به دلیل دانش اندک انتخابهای نادرستی انجام میدهیم که این امر باعث میگردد انرژی منفی زیادی در درون خود ذخیره کنیم اما نکته مهم اینجاست که این انرژیهای منفی ذخیره شده در هر شخص ، سرمایه وجودی آن شخص، برای خارج شدن از تاریکی محسوب میگردد و برای او بسیار لازم و ضروری و با ارزش میباشد. درست است که حاصل این سرمایه جز رنج و عذاب چیزی برای خودش و اطرافیان ندارد اما در هر حال<<کسبت ایدیکم>>میباشد و چون ماهیت این انرژی منفی است از صعود او به طرف بالا جلوگیری می کند.
چیزی که می تواند در این هنگام به کمک فرد بیاید رسیدن به معرفت وآگاهی است یعنی باید با بهره گرفتن از آموزشها و بالا بردن آگاهی خود، قادر شود انرژیهای منفی درون خود را به انرژی های مثبت تبدیل نماید تا بتواند از آنها در جهت صعود خویش استفاده نماید که این امر مسلمأ احتیاج به داشتن رب و مربی دارد (انرژی هیچ گاه از بین نمیرود و فقط از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود).تجربه تاریکیها برای انسان یک سرمایه محسوب میشود و این پتانسیل را به او میدهد که با درک آن تبدیل به یک انسان و معلم خوبی شود.
نیروهایی که در درون انسان هستند هیچ گاه از بین نمی روند و فقط قابل تغییر و تبدیل هستند یک زمان خوب و یک زمان بد ، توجه کردن به آموختن وآموزش گرفتن باعث رسیدن انسان به معرفت و آگاهی میگردد و او را قادر میسازد تا در صراط مستقیم حرکت کرده و نیروهای منفی درون خویش را تغییر دهد و از آنها در جهت صعود خویش بهره لازم را ببرد.
بهترین زمان برای استفاده از آموزشهای کنگره زمان سفر اول است که باعث ایجاد دانایی ، نیرو و انرژی مضاعف در انسان میگردد تا بتواند با تکیه بر آنها هم در جهت صحیح پیش برود و هم بتواند از نیروهای درونی خود در جهت صعود استفاده نماید و سفر خوبی را پشت سر بگذارد.
بندها را بگشائید

ما نیز به دلیل اینکه چندین بار شکست را در ترکهای قبلی تجربه کرده ایم همانند فیلها، پاهایمان به باورهای غلط گره خورده است و چون به قدرت " تنه درخت" در مقابل توان خودمان در گذشته ایمان آورده ایم، توان و شهامت مبارزه را از دست می دهیم و برای همین است که گاهی در عین "قدرتمند بودن" به شکل دیگری رفتار می کنیم.
وقتی ذره بین را روی کاغذ در برابر نور خورشید بگردانید جایی از کاغذ را نمی سوزاند ولی وقتی آن را در یک نقطه متمرکز ساختید بی شک آن نقطه را خواهد سوزاند. پس اگر شما هم تمام قوای خود را در نقطه معین برای رسیدن به هدف به کار اندازید، یقینا موفق خواهید شد.
اهل کجایم؟ ننمایی وطنم!

اما وقتی وارد دوران آموزشی سربازی شدم در پادگانی که به جهنم سبز معروف بود (به خاطر درختهای کاجش سبز بود و به خاطر سختگیریهای عجیب و غریبش به جهنم معروف بود- واقع در بیرجند) اون موقع در به در دنبال بچه تهران می گشتم. هرجای تهران مهم نبود. دیگه بالاشهر و پایین شهر و حتی بچه های اطراف تهران و ... مهم نبود. فقط لهجه اش و منافعش به من نزدیک باشد بقیه اش مهم نیست. چون فقط باید برای حفظ منافع خودمان یک باند تشکیل می دادیم. و سعی می کردیم از سایر شهرستانیها دوری کنیم چون اونها هم باندهای خودشان را داشتند. البته نه اینکه دشمن هم باشیم... بحث فقط بحث موجی بود که در آن پادگان جاری بود و موج همشهری گری و منافع بود. (چون هویت خودمان را تهرونی می دونستم)
بعدها که به ژاپن رفتم دیگه اونجا در به در دنبال ایرانیها می گشتم حتی بیرجندیهای عزیز که خاطره خوبی ازشان نداشتم. اونجا از چینیها و عربها فراری بودیم و فقط با کارگرهای ایرانی و با چند درجه تخفیف افغانیهای هم دین و زبان. (اینجا بود که فهمیدم یک هویت ایرانی و پارس و حتی مسلمان دارم چون قبلا با همه اطرافیانم در این هویت مشترک بودم یعنی همه اطرافیانم ایرانی و مسلمان بودند ، این موضوع را بعنوان هویت درک نمی کردم)
بعدها در خیال خودم گفتم اگه یکروز از کره زمین بروم بیرون مثلا مریخ! حتما آنجا هم در به در به دنبال بچه زمینیها و آدمها می گردم از هرجا باشه مهم نیست فقط اهل کره قشنگ زمین و هم شکل من باشد کافیه و مثلا از اهالی عطارد فراری ام. (چون احتمالا هویت خودمان را فقط زمینی خواهم دانست)
و باز اگه یکروز از منظومه شمسی بروم بیرون اون موقع در به در به دنبال بچه های منظومه شمسی می گردم حتی اهالی عطارد! (چون احتمالا هویت خودمان را فقط منظومه شمسی می دانم)
برو بچه های جهانهای مادی
و اما از وقتی اومدم کنگره فهمیدم هویت من چیز دیگری است و من متعلق به این جهان مادی هم نیستم
حلقه اول آفرینش ...حلقه دوم....حلقه سوم ...و این راه بی نهایت!!!!!
من اهل کجایم؟ ننمایی وطنم؟
نویسنده مسعود غفاری
به نام خداوند یکتا
رابطه چاکراهای پایین با چاکراهای بالا درانسان


به طور كلی چاكراهای پایینی مربوط به امور جسمانی و فیزیكی و چاكراهایبالایی مربوط به تجربیات معنوی هستند. در نگاه اول هر چه كه چاكراهایپایینی بزرگتر و فعالتر باشند مسایل دنیوی بیشتر مطرح میشوند.
چاكرای قاعدهای بر سلامت جسمانی و هر گونه فعالیت فیزیكی اثر دارد.این چاكرا انرژی خام زیستن را از محیط دریافت كرده ؛ صرف تغذیه بدن میكند.موقعیت بدن و این چاكرا را میتوان به كارخانه قند سازی بسیار مدرنی تشبیهنمود كه در قسمتی از آن، چغندر قند باید وارد شود. بدیهی است اگر چغندر قندوارد این كارخانه نشود؛ تمامی دستگاهها و تكنولوژی پیشرفته آن بی ثمرمیماند. فعال بودن این چاكرا بر روی سلامت جسمانی تاثیر بسزایی دارد.
چاكرای جنسی اساس لذت بردن و تحمل كردن است. به كمك این نیرواست كه میتوانیم شرایط نامساعدی را تحمل كرده؛ دوام آوریم. كسانی كهمجبورند شرایط خاصی را در مدت زمان طولانی تحمل كنند باید چاكرایجنسی بزرگ و فعالی داشته باشند. به عنوان مثال كسی كه مجبور است چندینماه برای شركت در امتحان كنكور درس بخواند؛ باید از چنین انرژی بهرهمندباشد. این چاكرا پشتكار ما را زیاد میكند. فعال بودن این چاكرا بر روی سلامت روانیتاثیر بسزایی دارد.
چاكرای نافی ارتعاشی بالاتر نسبت به دو چاكرای قبلی داشته و وضعیتگوارشی و هضم و جذب غذا را بر عهده دارد. غذاهایی كه میخوریم دارایپرانا(انرژی حیات) هستند؛ هر چقدر غذا تازهتر و طبیعیتر باشد از انرژی بیشتری برخورداراست. علاوه بر انرژی غذا، سیستم جذب و دریافت این غذاها نیز بسیار مهماست. این سیستم همان چاكرای نافی است. در صورت وجود یك چاكرایبیمار و غیر فعال، حتی اگر غذاهای تازه و سرشار از انرژی حیاتی نیز تناولشود؛ باز هم بدن بدون انرژی میماند.
ساخت موتور، روغنكاری آن و نهایتاً تغذیه مداوم آن وظیفهای است كه اینسه چاكرا بر عهده دارند. عملكرد صحیح و كامل این چاكراها منجر به ساختهشدن بدنی سالم و فعال میشود. بدنی كه میتواند جایگاه خوبی برای دریافتو مبادله انرژی شود.
سلامتی این سه چاكرا، فعالیت صحیح و كامل چاكراهایبالایی را تضمین میكند. چاكراهای بالایی (مثل گلو، چشم سوم و تاج) هماندستگاههای پیشرفتهای هستند كه نیاز به انرژی خام دارند. اگر انرژی خام باكیفیت خوب و به میزان كافی در دسترس آنها قرار گیرد؛ تجربیات عمیقروحانی به بار خواهد آمد.
كسانی كهنسبت به مسایل روحانی و ماوراءپیشرفت داشته اند دارای چاكراهای بالاییفعالی هستند. فعالیت و سلامتی چاكراهای پایینی مبنایی برای فعالیت چاكراهای بالایی است.
به طوریكه اگر شخص درست زندگی كند( به بدن ونیازهای طبیعی آن توجه كند، سلامت روانی خود را به مخاطره نیندازد و مدامخود را تغذیه و حمایت كند) خود بخود در مسیری معنوی قرار میگیرد ومیتواند دركی عمیق از خداوند بدست آورد. هر چه كه چاكراها و كانالهایانرژی بزرگتر گردند؛ ظرفیت فرد برای تجربیات عمیقتر بیشتر میشود.

نویسنده مسعود غفاری
<< آینه >>

آینه های ما اطرافیان ما هستند.ما در آینه روابطمان با آنها خودمان را می بینیم تا نقاط ضعف و قوتمان را شناسایی کنیم و روی آنها کار کنیم .
و دلیل دیگرش بی توجهی نسبت به خودمان است یعنی رفتار و عملکردمان در تفکر سرسری برای خودمان قابل مشاهده نیست .
مثل قد کشیدن دوران نوجوانی که خودمان متوجه نمی شویم و فقط عمه و خاله که ماهیانه ما را می بینند به ما می گویند:"هی پسر چقدر قد کشیدی!" در واقع آنها آینه ای می شوند تا بگویند داریم قد می کشیم. این آینه ها در رشد معنوی ما هم هستند. شاید دوست پارسالتان شما را ببیند و با تعجب بگوید :"هی پسر چقدر آرام تر و شادتر شدی"!
وبا کمال جسارت بگویم که
"من و تو نداریم!"
نویسنده مسعود غفاری
به نام خداوند یکتا
<< چهار نیرو که منشا کل پدیده ها میباشند >>
آرزوی انشتین

انسانها همیشه به دنبال این بودند که راز وجود خود و چرا و چگونگی این دنیا را دریابند. اینکه آیا شانسی سر از این دنیا در آورده اند و همه چیز در این دنیا سرآمد یک پدیده ناگهانیست و هیچ هدفی از بودنشان وجود ندارد یا اینکه خالقی ماهرانه ما ودنیای ما را از کوچکترین چیز تا بزرگترینش را به صورت دقیق و زیبا و هدفمند آفریده است.
انسان همیشه برای جواب این سؤال دست به سوی علم دراز کرده تا بتواند عطش خویش را سیراب سازد. مهمترین سؤال برای انسان چگونگی به وجود آمدن بود تا بتواند با آن وجود خالق را اثبات کند. علم در دو صده گذشته رونق خاصی گرفت وانسان تصمیم گرفت برای پیدا کردن جواب سؤال خود قدری از حصار فلسفه در آید وحقایق را در علوم دیگر جستجو کند .
آرزوی انسان این بود که بتواند قانون جامعی را پیدا کند که برای همه چیز است ،یک قانونی که جواب همه چیز در آن وجود داشته باشد. انشتین از شخصیتهای بارز این طرح بود. او معتقد بود همه چیز و هر اتفاقی که برای آن می افتد سبب و هدفی دارد که می توان با قانون جامعی راز آن را دریافت. و نام این قانون جامع را قانون همه چیز نهاد.
نویسنده مسعود غفاری
ادامه مطلب...
به نام خداوند یکتا
آهنگ زندگی

زندگی شبیه بوم نقاشی است هر چه روی آن بکشید در آخر امر همان را مشاهده میکنید.
در جهانبینی خوانده ایم ، تفکرات ماست که به حرکت ما شکل میدهد وبه قول استاد عزیز جناب مهندس دژاکام زندگی کاشتن اندیشه ها ست.
باورهای ما ریشه در اتفاقات و گذشته ما دارند اما نکته مهم اینجاست که آنها قابل تغییرند یک زمانی باور من این بود که مصرف مواد به من انرژی وسر خوشی میدهد اما در ادامه دریافتم که این اندیشه و باور من صحیح نبوده ودر جهت اشتباه حرکت کرده ام.زندگی آهنگی است که قابل انتخاب و تغییر است.
اشخاصی که خود را بد بخت میشمارند همان کسانی هستند که آهنگ غم را انتخاب کرده اند و خودشان تصمیم گرفته اند بد بختی را ترسیم کنند.
انتخاب با خود ماست !
در 2000 سال پیش عیسی (ع) فرموده است...
ادامه مطلب...
تفکر و حرکت

معمای زمان

مساله نسبیت سالها قبل توسط ائمه اطهار علیهم السلام به سادگی بیان شده است امام صادق(ع): زمان به ذاته وجود ندارد و فقط بر اثر احساسات ما برایمان موجودیت می یابد و برای ما عبارتست از فاصله بین دو واقعه
انشتین می گوید: زمان ، زمان نیست و شاید هم هر زمانی ، زمان نباشد.
زمان هم یکی از مخلوفات خداست و خداوند قبل از زمان موجود بوده و پس از فنای زمان هم باقی خواهد بود ما در این دنیا مانند شخصی هستیم که از ابتدای عمر در اتاقیست که تنها یک پنجره کوچک به خارج دارد بدیهی است که اگر یک قطار از جلوی این پنجره عبور کند نمی تواند تمام قطار را یکباره ببیند بنابراین این شخص ناچار است برای مشاهده تمام قطار زمان قائل شود یعنی واگن هایی که از برابرش عبور کرده اند گذشته ، واگن هایی که در حال حاضر می بیند حال، و تعدادی که هنوز ندیده است آینده می پندارد اما کسی که در خارج از اتاق است می تواند با یک نگاه تمام قطار را بدون صرف زمان به یکباره ببیند. خداوند و کسانی که خارج از دنیا به سر می برند اینطورند و وقایع گذشته ، آینده را که برای ما وجود ندارند را موجود می بینند .
اگر یک بطری قرار است فردا بشکند از هم اکنون در محل شکسته است و بخصوص از مدتها پیش شکسته بود و ما فقط در همان لحظه ای که بعد چهارم (زمان) اجازه می دهد آن را درک می کنیم.زمان به خودی خود وجود ندارد و همیشه بسته به کسی است که آن را به تصویر در می آورد همیشه حال است نه گذشته ی مطلقی وجود دارد نه آینده مطلقی...
منبع:کتاب معمای زمان(محمدرضا سر کلزایی)
